عبدالله مستوفى
21
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
مينويسيد : « سال گذشته همين ايام اعليحضرت اقدس شهريارى ارواحنا فداه وظيفهء تشكيل هيئت دولت و سرپرستى مملكت را بعهدهء بنده مقرر فرمودند . من نيز با اينكه روزنهء اميد و شعاع بهبودى را ، با آنهمه گسيختگى شيرازهها از هيچطرف مشاهده نميكردم ، فقط به نيت فداكارى و اينكه شايد مداخلهء من لااقل بتواند از توسعهء دائره مصايب جلوگيرى كند ، امر پادشاه متبوع معظم خود را اطاعت كردم . » بيچاره طفل معصوم را به زور از دستش چسبيده ، وارد معركهاش كردند ، و او هم با كمال سادگى و فقط به نيت فداكارى و خدمتگذارى به وطن ، خود را به اين آتش انداخته است ! ! از شوخى قلمى گذشته ، البته خود شما هم تصديق داريد كه اين چند سطر را فقط براى رعايت صنايع بديعه نگاشته ، و در حقيقت صنعت حسن مطلع يا تجاهل العارف است كه به كار بردهايد ، آن هم نه براى مردم پايتخت ، بلكه ، براى اهالى پشت كوه نوشتهايد . و گرنه ، در اين شهر كيست كه محرك گربه رقصانيهاى « 1 » مشار الملك در كابينهء صمصام السلطنه و اجتماع مسجد شاه ، و هرزهگيهاى بازاريها و سنگربندى گلدسته و بام مسجد ، و بالاخره ، مهاجرت به حضرت عبد العظيم را نشناسد ، يا نداند كه قشون شما در آن زاويهء مقدسه با كدام پول نگاهدارى ميشد ؟ ما خيلى مايل و شايقيم كه نه فقط ورود اين دفعهء شما در كار ، بلكه تمام خدمات دولتى كه در اين سيزده سال انقلاب متكفل شدهايد ، همه را فقط به نيت فداكارى و جلوگيرى از توسعهء دائره مصايب بدانيم ، ولى با دم خروسهائى كه از جيب شما بيرون است چه كنيم ؟ « 2 » دارائى شما در به دو انقلاب كه از استيفاى آذربايجان استعفا كرديد ، منحصر به همين باغ فعلى و عمارت مختصر آن بود كه در مقابل آن هشت هزار تومان مقروض بوديد . در اين سيزده سال ، حقوقى كه از بابت خدمات دولتى گرفتهايد معين است : 1 - حقوق دورهء وكالت در مشروطهء صغير ، در مدت بيست ماه ، به همه جهت سيصد تومان . 2 - حقوق وزارتى در مشروطهء كبير ، دو ماه وزارت عدليه ، دو نوبت چهارده ماه وزارت ماليه ، دو نوبت بيست و هفت ماه وزارت خارجه ، يك ماه وزارت داخله ، بيست روز وزارت معارف ، جمع كل مدت 44 ماه و 20 روز ، 44 ماه آن از قرار ماهى 500 تومان ، و بيست روز معارف ، از قرار ماهى هزار تومان جمعا بيست و دو هزار و ششصد و شصت و شش تومان .
--> ( 1 ) - دختربچهها گربه را قنداق ميكنند و سر دست گرفته ، ميرقصانند . « گربه رقصانى » كنايه از كارهاى بىمغز و مايهء بچگانه است كه براى تعميه مردم به آن اقدام كنند . ( 2 ) - كسى خروسى دزديده و در جيبش گذاشته و قسم مىخورد كه من ندزديدهام . صاحب خروس گفت : ميخواهم قسمت را باور كنم ولى با دم خروس كه از جيبت بيرون مانده است چه كنم ؟ « دم خروس از جيبش بيرون است و قسم مىخورد » از اين قصه مثل شده است .